کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وسله ای نا جور بر لباس هستی . صدای نا هموار و ناموزونش ، خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید کلاغ خودش را دوست نداشت بودنش را هم کلاغ از کائنات گله داشت کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نا زیبایی تنها سهم اوست . کلاغ غمگین بود و با خودش گفت : ( کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود ) پس بالهایش را بست و دیگر آواز نخواند . خدا گفت : ( عزیز من ! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم ! بخوان فرشته ها منتظرند ) ولی کلاغ هیچ نگفت خدا گفت : (تو سیاهی سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و زیبایت را بنویس . اگر تو نباشی . آبی من چیزی کم خواهد داشت . خودت را از آسمانم دریغ نکن . ) و کلاغ باز خاموش بود . خدا گفت : (بخوان برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم . سیاهیت را و خواندنت را . ) و کلاغ خواند این بار عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد .
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون فقط 80 تومان | 9 DVD |
سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1 تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. بنابراین روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند. ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خو، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. اما از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم متاسفانه شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نگارنده بر این باور است که گویا ایزدبانوی میاندورودی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» که همسر «مردوک» خدای بزرگ دانسته میشده، خاستگاهی مشترک با سپندارمذ داشته است. چرا که اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در میاندورورد باستان و پس از کوچ «کاسیان» آریایی به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوک و اِروئا، و دیگر مناسک مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار میشده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی و فروتنی، که به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباطهای «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستکم به شکل شباهت واژگان آن در زبانهای هندواروپایی از یاد ببریم. از آنجا که در باورهای کهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورشدهنده میدانستهاند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده میشدهاند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض میکردهاند و از همین خاستگاه است که عبارتهای زیبا و دلانگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه که زمین را زن یا مادر میدانستهاند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار میآوردهاند و ترکیبهای «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاستهاند. بیگمان آنان شباهتها و پیوندهایی بین زن و مرد از یک سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس میکردهاند. همچنین این را نیز میدانیم که در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته میشده است.
روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان
ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن که در همه تقویمهای ایرانی «اسفندروز» نامیده میشود؛ از روزگاران کهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته میشده است.
واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـهآرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است که واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» میدانند، اما این معنا درست به نظر نمیرسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمیپذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» میداند که با واژه سانسکریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیکی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژهای که زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بکار گرفته است (ترجمههای بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسکریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بکار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» میشناسند و او را «ایزدبانوی باروری» میدانند.
بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شکل «سپنتهآرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق میشود و پس از آن به پیکر یکی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در میآید.
خاک،عاشقی می داند، گریه میکند، رنج می کشد
و صبر میکند ،سر به آستان مرگ می گذارد،
بر شانه هایش گریه می کنداما نمی میرد،...
خاک عاشقی صبور است ، بر برگ های پاییز بوسه می زند
،تقدیر جهان را عوض میکند،
جوانه ها را بیدار،و درخت ها را خواب می کند
اما خود هرگز نمی خوابد...!
خاک عاشقی صبور است که سال هاو سال ها
برای آسمان صبر می کند ،..
و من ، همانم ، که از خاک امده ام،
چون خاک عاشقم ،
وچون خاک،روزی، صبوری را هم خواهم اموخت..
(جبران خلیل جبران)
مردی برای اصلاح سر و صورتش به ارایشگاه رفت.در بین کار..گفت و
گوی جالبی بین انها در گرفت.راجع به موضوعات و مطالب مختلف
صحبت کردند.وقتی به موضوع خدا رسیدند .ارایشگر گفت:من باور
نمی کنم خدا هم وجود داشته باشد !مشتری پرسید:چرا باور
نمی کنی؟ارایشگر جواب داد:کافی است به خیابان بروی تا ببینی
چرا خدا وجود ندارد.به من بگواگر خدا وجود داشت ایا این همه از
مردم مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟اگر
خدا وجود داشت نباید درد و رنج وجود داشته باشد.مشتری لحظه ای
فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند ارایشگر
کارش را تمام کردو مشتری از مغازه بیرون رفت و به محض اینکه از
مغازه بیرون امد مردی را دید با موهای بلند و کثیف وبه هم تابیده.
ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.مشتری برگشت و دوباره وارد
ارایشگاه شد....و به ارایشگر گفت:می دانی چیست؟به نظر من
ارایشگر ها هم وجود ندارند!!ارایشگر گفت:چرا چنین حرفی می زنی؟
من اینجا هستممن ارایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت :نه ارایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود
داشتند هیچ کس مثل مردی که بیرون است موهای بلند وکثیف پیدا
نمی شد.ارایشگر گفت :نه ! ارایشگرها وجود دارندموضوع این است
که مردم به ما مراجعه نمی کنند!مشتری تایید کرد:دقیقا نکته همین
است خدا هم وجود دارد !فقط مردم به او مراجعه نمی کنندو دنبالش
نمی گردندبرای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد..
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.
بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.
آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
که دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،
نه رفتار و عملکرد شما.
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند.
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن
ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.
آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.
هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند.
کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند.
بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی.
هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید.
کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول.
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی کنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
تنها راهی که به شکست میانجامد، تلاش نکردن است.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند
دیگران را فریب داده است.
کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.
هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینکه ما گمان میکنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
که برای خود عذری آورده باشیم.
1 